به خاطر كوزه به سرها

نویسنده: زهرا راد جانشین سردبیر
یه مرد باید بتونه با گردن بریده شده پایین تپه دراز بكشه، در حالی كه همین طور ازش خون می‌آد تا بمیره، و اگه یه دختر خوشگل یا یه زن پیر با یه كوزه‌ی قشنگ روی سرش بخواد از كنارش بگذره، باید بتونه خودش رو با یه دستش بلند كنه و ببینه كه كوزه به سلامت بالای تپه رسیده...
«یه مرد باید بتونه با گردن بریده شده پایین تپه دراز بكشه، در حالی كه همین طور ازش خون می‌آد تا بمیره، و اگه یه دختر خوشگل یا یه زن پیر با یه كوزه‌ی قشنگ روی سرش بخواد از كنارش بگذره، باید بتونه خودش رو با یه دستش بلند كنه و ببینه كه كوزه به سلامت بالای تپه رسیده»
این نقل قول فوق‌العاده را احتمالاً توی كتاب «فرانی و زویی» از ج.د. سالینجر خوندید یا توی فیلم «پری» داریوش مهرجویی از زبان داداشی شنیدید. ما در همه‌ی این سال‌ها با هم یك قرار داشته‌ایم؛ «از زندگی‌ات لذت ببر» بیشترین لذت. همیشه برای لذت بردن از زندگی برنامه بریز و هر روز با شگفتی جدیدی از اعجاز زندگی خودت را شگفت زده‌كن! و همیشه برای لذت بردن از زندگی در آخرین لحظه زندگی حتی، آخرین رمق‌ات را حفظ كن.
بزرگترین اندوه برای من آن است كه ببینم، شما فرصت‌ها را غنیمت نمی‌دانید. حال من با این غزل حافظ هم‌خوان است كه: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم/ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم//می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر/سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم//زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم/طره را تاب مده تا ندهی بر بادم//یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم/غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم//رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم/قد برافراز که از سرو کنی آزادم//شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را/یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم//شهره‌ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه/شور شیرین منما تا نکنی فرهادم//رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس/تا به خاک در آصف نرسد فریادم//حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی/من از آن روز که دربند توام آزادم». البته در بعضی نسخه‌ها نوشته‌اند: «چون فلك سیر مكن تا نكشی حافظ را/رام شو تا بدهد طالع فرخ دادم» من این دومی را بیشتر می‌پسندم، دلایلش بماند برای بعد اما یادتان باشد؛ ما با زندگی، یك قرار گذاشته‌ایم كه بجنگیم اما به خاطر كوزه به سرها!





ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code