زن نیمه‌ابری| قسمت بیست وپنجم

عشق‌یا ثروت

نویسنده: پونه بریرانی
تا این‌جا خواندیم كه خانواده‌ی كوچك مهیار ـ علی‌رغم وضع بی‌ثبات مالی ـ به سرعت گسترده شد و ظرف چند سال صاحب دو پسر شدند...
تا این‌جا خواندیم كه خانواده‌ی كوچك مهیار ـ علی‌رغم وضع بی‌ثبات مالی ـ به سرعت گسترده شد و ظرف چند سال صاحب دو پسر شدند. اوضاع نامطمئن و ترس از فقر باعث می‌شد هر بار، مهیار به خبر بارداری‌ شیوا واكنشی تند نشان دهد اما با تولد ملیكا، تنها دخترشان، مهیار در سكوتی قهرآمیز فرو رفت در حالی كه شیوا بدون نگرانی از آینده، از بزرك كردن فرزندانش لذت می‌برد.
و حالا ادامه‌ی داستان:

ملیكا آن‌قدر شبیه مادربزرگ پدری‌اش بود كه شیوا دلش نمی‌آمد خانواده‌ی مهیار را از دیدن او محروم كند. امیدوار بود این كه شباهت و معصومیت فرشته‌‌وار كودك، پل‌های شكسته‌ میان اعضای خانواده را پیوند دهد. این بود كه با اصرار از مهیارخواست تا به بهانه‌ی ملیكا اجازه دهد بچه‌ها را به دیدن پدربزرگ و مادربزرگشان ببرد. مهیار كه از حمله‌های عصبی و حالت قهر و خشمی كه مدام دچارش می‌شد،‌ خجالت‌زده بود موافقت كرد تا شیوا را خوشحال كند. این‌طور شد كه هفته‌ای یك‌بار شیوا و بچه‌ها ـ از مهرشاد گرفته تا ملیكا ـ به دیدن خانواده‌ی‌ پدری می‌رفتند، در حالی كه مهیار در خانه می‌ماند و در سكوت و تنهایی مشغول نوشتن می‌شد. دیدارهای خانوادگی خیلی رسمی صورت می‌گرفت. شیوا و پدر و مادر مهیار حواسشان بود كه حرفی از مهیار نزنند، با این همه شیوا احساس می‌كرد كه تصمیم درستی گرفته. بچه‌ها لحظات خوبی را با پدربزرگ و مادربزرگشان می‌گذراندند و از طرفی وقتی هم به خانه برمی‌گشتند، مهیار مهربان‌تر از همیشه به نظر می‌رسید...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code